دلنوشته های عاشقانه ی من

دوستان عزیز نیت من از ایجاد این وبلاگ نوشتن گوشه ای از دغدغه ی روزمره ما جوانهاست جایی برای زدن حرفهایمان بی آنکه از گفتنش هراس یا نگرانی خاصی داشته باشیم

نوشته شده در یک شنبه 17 مهر 1390برچسب:,ساعت 18:37 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 اعتماد به نفس بعضی هارو اگه خر داشت آلان سلطان جنگل بود............!

.

نوشته شده در شنبه 16 مهر 1390برچسب:,ساعت 9:34 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 دیگــَـ ر احتیــ ـاط لازم نیستــــــــ ــــ ـ


شِکستَــنی ها شِـ کـَــ ســـ تـ ــ


هَرطـــــور راحتیـد حَمل کــُـنید .

.
مُحکـَــــ ــم باش دِلَـــــــ م .. این دوره آخــــــ ــــ ـر ِ

نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390برچسب:,ساعت 18:47 توسط محبوبه جهان آرائی| 2 نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:54 توسط محبوبه جهان آرائی| 5 نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:54 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:53 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:52 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:51 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:50 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:47 توسط محبوبه جهان آرائی| 2 نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:46 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:45 توسط محبوبه جهان آرائی| 2 نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:44 توسط محبوبه جهان آرائی| 2 نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:43 توسط محبوبه جهان آرائی| 3 نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:42 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:41 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:40 توسط محبوبه جهان آرائی| 3 نظر |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:38 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:37 توسط محبوبه جهان آرائی| 6 نظر |

 گاهی 


دست " خـــودم " را می گیرم ، می برم هوا خوری ...



" یــاد " تو هم که همه 


جا با من است ...



" تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود ...



میبینی ... ؟ وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است 

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:24 توسط محبوبه جهان آرائی| 2 نظر |

 اینقدر به خدا ایمان داشته باش که

اگه بردت لبه ی پرتگاهی بدون یا از پشت تو را نگه می دارد

یا پرواز کردن را به تو یاد می دهد.!!

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 16:16 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 13:50 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره


نه به خاطر اینکه خداست


بلکه به خاطر اینکه دستتو بگیره...

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 13:31 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 خیلی وقتها

خیلی حرفها تو این سینه صاب مرده داری

حرفایی که هیچ گوش شنوایی براش نداری

این حرفها عین یه توده میمونه که داره خفه ات میکنه

میخوام فریاد بزنم

گوشهاتون رو بگیرید

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ آ آ آ آ آ...

*محبوبه*

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 7:11 توسط محبوبه جهان آرائی| 3 نظر |

 بغض، بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست…

اگر بشکند دیگر اعتراض نیست التماس است!

” دکتر علی شریعتی ”

نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:,ساعت 7:6 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 

 

 وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند...

 

 

 


وقتی بودن ها طعم نیاز دارند...

 

 

 


وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار, با هر کسی پر می شوند...

 

 

 


وقتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه می شود...

 

 

 


وقتی غریزه ، احساس را پوشش می دهد....

 

 

 


و وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می شود...

 


نه! دیگر نمی خواهمت ، نه تو را و نه هیچ کس دیگری را ......!
!

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 20:46 توسط محبوبه جهان آرائی| 5 نظر |

 ""نه نه گریه نمیکنم !""

""چیزی رفته در چشمم!!!""
.
.
.
.
.
""به گمانم یک خاطره است."".

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 20:29 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

 

آنكه دستش را اينقدر محكم گرفته اي ديروز عاشق من بود

 

 

 


دستانت را خسته نكن

 

 

 


محكم يا آرام ، فردا تو هم

 

 

تنهايی...!!

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 20:26 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

 

خودش را در آغوش دیگری پرت می کند ..

 

 

 


در تخت دیگری غلت می زند ...

 

 

 



اما ، خدا و خودش می داند که .....

 

 

 



... که دارد حواسش را پرت می کند ... 

 

 

 


که دارد میان درد عشق غلت می زند ...

 

 

 



دلش را جا گذاشته ...

 

 

 


می داند کجا ، اما نمیشــــــود برود سراغ دلش ...

 

 



راضی‌ست به غلت زدن و پرت شدن .. !

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 20:22 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

 

 دلم میخواد محکم بغلش کنم بگم لعنتیییییییییییییی

 

 

من به آغوش تو عادت دارم نه آغوش تنهایییی

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 20:15 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

 

کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه

 

 

 


بر میگردی و نگاهش میکنی

 

 

 


وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی

 

 


فقط نیم نگاهی میکردی

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 20:13 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

 

 به روزها اعتماد نکن

 

 

 


روزها به فصل که می رسند رنگ عوض می کنند

 

 

 


با شب بمان

 

 

 


شب گرچه تاریک است

 

 


اما همیشه یک رنگ است

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 20:4 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

 

خو لامصب چرا به هر کی میرسی میگی:

 

 

 

تو نیمه ی گمشده ی من هستی که دنبالت میگشتم .....

 

 

 


مگه نیمه ی گمشده ی تو به چند قسمت مساوی تو جهان تقسیم شده

 

 

 

که هر دفعه یکیشو پیدا میکنی !!!!!!

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 20:0 توسط محبوبه جهان آرائی| 2 نظر |

 

 

 برای کسی که رفتنی است ،

 

 

 


راه باز کنید ،

 

 


ایستادن و منتظر ماندن ابلهانه ترین کار دل است

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 19:59 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 

 

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا 

 

 

 


یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

 

 


( وین دایر)

 

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 19:57 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

 

وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم گفت:

 

 

 

جایی که میری مردمی داره که میشکننت،

 

 

 

اما نکنه غصه بخوری،تو تنها نیستی،

 

 

 

تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری،

 

 

 

قلب میذارم که جا بدی،

 

 

 

اشک میدم تا همراهیت کنه،

 

 

و مرگ که بدونی بر میگردی پیش خودم....

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 19:53 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

 

 بیا 

 

 

 


و برای این دوست داشتن‌ات فکری بکن

 

 


جا نمی‌شود در من!

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 19:45 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |

 

 نه روز نه شب ...!

 


تنها شمارش نفس هاي تو


عمر من است ... !

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 9:44 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 

 مدتیه سرم متورم شده!! دكترا ميگن توده ای از حرفای نگفته در سر دارم!!!!

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 9:41 توسط محبوبه جهان آرائی| يک نظر |

 

 اگرمي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر 1390برچسب:,ساعت 9:38 توسط محبوبه جهان آرائی| نظر بدهيد |



قالب جدید وبلاگ بوسه باران دات کام